خرید بک لینک

عضو بودن در بعضی کانالهای تلگرام خیلی خوب است. انگار نوشته های بعضی ها اول صبح که میخوانی حس و حال آن روزت را تعیین تکلیف می کنند!

کانال چهل سالگی آقای حلاجیان ، روزنوشتهای احسان محمدی و بی دلیل فهیم عطار از این دست هستند.

هر روز جمله ای، عکسی و یا نوشته ای هست که یاد آدم بیاورد تا حواسش به سراشیبی عمر باشد. اینکه در چهل و چند سالگی چقدر از مسیر طی شده راضی هستیم یا چقدر در گذشته گیر کرده ایم و چه آرزوهای ریز و درشتی داریم که هنوز در حد آرزو مانده اند...

آخر این هفته فرصتی دست داد تا مهمان خواهر بزرگترم باشم که با یک سال اختلاف سن با من، متاسفانه کلکسیونی از بیماری دارد! قند خون و درد سیاتیک و استرس و ...

حرف از آرزوهای ریز و درشتمان بود که خواهرم گفت:

- همیشه آرزو داشتم که یه خونه ویلایی با حیاط باغچه دار داشته باشم و بعد از غذا سفره رو یه گوشه حیاط بتکونم برای مرغ و خروسها

پرسیدم اینکه آپارتمان تهرانت را رهن بدهی و بروی در خوش آب و هواترین روستایی که دوست داری خانه ای اجاره کنی و حداقل یکسال خودت را در معرض آرزویت قرار دهی خیلی سخت است؟ نشدنی است؟ به اندازه فیل هوا کردن ناممکن است؟ جزو آرزوهایی است که باید به گور برد؟!

بعضی از آرزوها شاید آنقدر دور و ناممکن به نظر می رسند که تا آخر عمر در حد آرزو می مانند اما خیلی از آرزوهای ما آنقدر دست یافتنی هستند که کافیست دستمان را برای چیدنشان دراز کنیم!

میخواهم بنشینم و در دو ستون آرزوهایم را بنویسم و به خودم قول بدهم آرزوهای ستون اول را که مانع حرکتم هستند کنار بگذارم و آرزوهای ستون دوم را یکی یکی محقق کنم.

شاید امروز آخرین روز زندگیم باشد و فردایی نباشد...

آرزوهایی که به گور می برم آرزوهایی که نباید به گور ببرم

1-

2-

3-

****

یک ساعت بعدش در "دیوار" و "شیپور" داشتیم دنبال خانه باغهای روستایی زنجان میگشتیم و از دیدن آگهی ها لذت می بردیم.

فقط تصور کنید تصمیم گرفتن و عملی کردن آن چقدر لذت بخش تر خواهد بود!

به همین سادگی !!

برچسب: نویسنده: پندار پورحسین تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 9:13

صفحه بندی