در این مدت اتفاق های زیادی افتاده اما من هنوز همون آدمم! بلاتکلیف و منتظر!
هنوز روی تخته سنگ 44 سالگی نشستم و گاهی به عقب نگاه می کنم، گاهی به راه پیش رو خیره میشم.می دونم که باید بلند شم و راه بیفتم، اما یه چیزی توی این خلسه هیچ کاری نکردن هست که پای رفتنم رو به زمین روزمرگی دوخته.ای کاش همینکه دلم "تغییر" میخواست "تغییر" می کردم!ای کاش همین که "آرزو" می کردم، "بهش" می رسیدم!ای کاش همین که "اراده" می کردم، " محقق" می شد!***باید یه
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین

اما نمیدانم چرا ترجیح می دهم کنترل تلویزیون را در دست بگیرم و ساعتها و بی وقفه کانالها را بالا و پایین کنم؟!
نمیدانم چرا انگشتم روی صفحه موبایل روی تلگرام مدام میلغزد؟!
چه خوب است که خدا موقع خلق آدم، شبیه من موقع خلق آدمهای قصه ام نبود وگرنه هنوز هیچ آدمی متولد نشده بود و دنیا مثل صفحه سفید مقابل من خالیِ خالی بود!
خدایا شکرت که فقط شبیه خودت هستی.
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
عضو بودن در بعضی کانالهای تلگرام خیلی خوب است. انگار نوشته های بعضی ها اول صبح که میخوانی حس و حال آن روزت را تعیین تکلیف می کنند! کانال چهل سالگی آقای حلاجیان ، روزنوشتهای احسان محمدی و بی دلیل فهیم عطار از این دست هستند.
هر روز جمله ای، عکسی و یا نوشته ای هست که یاد آدم بیاورد تا حواسش به سراشیبی عمر باشد. اینکه در چهل و چند سالگی چقدر از مسیر طی شده راضی هستیم یا چقدر در گذشته گیر کرده ایم و چه آرزوهای ریز و درشتی داریم که هنوز در حد آرزو مانده اند...آخر این هفته فرصتی دست داد تا مهمان خواهر
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
در این مدت اتفاق های زیادی افتاده اما من هنوز همون آدمم! بلاتکلیف و منتظر!
هنوز روی تخته سنگ 44 سالگی نشستم و گاهی به عقب نگاه می کنم، گاهی به راه پیش رو خیره میشم.می دونم که باید بلند شم و راه بیفتم، اما یه چیزی توی این خلسه هیچ کاری نکردن هست که پای رفتنم رو به زمین روزمرگی دوخته.ای کاش همینکه دلم "تغییر" میخواست "تغییر" می کردم!ای کاش همین که "آرزو" می کردم، "بهش" می رسیدم!ای کاش همین که "اراده" می کردم، " محقق" می شد!***باید یه آگهی به دیوار بدم: " به یک عدد غول چراغ جادو شدیداً نیازمندیم!
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
بالاخره بعد از یک سال که از جلوی حصار کشیده شده جلوی درب دانشگاه شریف میگذشتم دیروز چشمم به جمال سردرب جدید این دانشگاه روشن شد! البته هنوز تابلوی نام دانشگاه نصب نشده است و احتمالاً قرار است اول مه
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
یک فایل باز آماده برای تایپ؛ یک فنجان چای خوشرنگ در ماگ قرمز با آرم نسکافه و یک سکوت دلپذیر مهیاست.
اما نمیدانم چرا ترجیح می دهم کنترل تلویزیون را در دست بگیرم و ساعتها و بی وقفه کانالها را بالا و پای
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
ارتباط نینوا و قلیان در چیست؟

برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین

برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین

نمی دانم چه حکایت غریبی در عمق چشمان مهربانش است که هر بار دیدن عکس اسارتش، حتی روی بنر آویخته کنار پل دانشگاه شریف اشکم را در می آورد!
نگران کودکش هستم که کمی بزرگتر شود، با کابوس دیدن فیلم شهادت پدرش چه خواهد کرد؟!
ای کاش تمام فیلمهایش از شبکه های مجازی محو می شد...
ای کاش تنها تصویر جستجوهای اینترنتی پسرش در سالهای بعد این تصویر باشد! کاش...

خونه تکونی پایان سال و تغییر دکوراسیون خونه باعث شد پیست کوچولوی خودمو از دست بدم و دیگه فضای دویدن توی خونه نداشته باشم!
از اونجایی که معتقدم "بن بست وجود ندارد. یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت" دنبال راهی میگردم که تمریناتم رو از سر بگیرم.
پی نوشت: جا برای تردمیل ندارم!
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین
برچسب:
نویسنده: پندار پورحسین